|
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
|
اي يارسفر كرده
اين شبها درآسمان ستاره اي نيست
كه همچو قديم وفاي به عهدي كنم كه با خود بستم.
كجاي اين كره خاكي مي يابم تورا .
تو كه گمشده اين دل خسته ام هستي .
آرام جان و پر پرواز اين روح خسته.
به كدامين نام بخوانمت كه هم لايق جسم آسمانيت باشد
وهم براين دل كوچك من جاي نقش براي نام بزرگت ؟
اما هر بار كه بخواهم يادت كنم شبنمهاي گلبرگ شقايق يادم مي ايد.
غربت لاله ها قشنگ آلاله هاي سرخ سبك بالي نسيم سفيدي برف .
پاكي باران ، رنگارنگي پاييز، استواري كوه وآزادي رود .
من تو را به اين صفات مي شناسم.
انگاه كه خورشيد نور طلايي خود را از زمين بر مي چيند
وماه با همه غربتش درآسمان تاريك نمايان مي شود .
آنگاه كه ستاره سوسو مي زند وهرپرنده اي درلانه ي خود ارميده
آغاز گفتگوي من با توست از دل بي كس واز عشق گمنامم گفتن
از مردمان بي رحم واز چشمان به خون نشسته ام با تو حرفها دارم.
و هيچگاه ندانستم كه حرفهايم را شنيده اي يا نه ؟
كه ميدانم تو تمومه حرفهاي دلم را بهترازخودم ميشنوي وميداني
اي يار سفر كرده ي همسنگرم
