|
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
|
دل شب در پناه سنگر و خاکريز
خلوت كردم باتو اي يـــار عزيز
با يار ، با آن ذکر يا رب ياربش
عاشقي را ذكري بود برآن لبش
در ديدگانش صدها اسرارداشت
در خاك سنگر، شوردريا داشت
در مياني ازشور ومستي بي نظير
سينه ي سرخش غنچه شد ز تير
يك تبسم زد لاله ي زخمش به درد
ناگهان آزاد شد روحش درشب نبرد
عشق هم ان شب خريدارش بود
آن رفيقم ، بخت هم يارش بود
در ميان آتش ديدم که بالا ميرود
سوي معشوق تاعرش اعلا ميرود
بال وپر را باز کرد تا رود سوي سماء
دردل شب پرواز کرد تا رود پيش خدا
رفت تا آزاد شود از دردها
از دو رنگي ها ونامردي ها
رفت ومن جا مانده ام چون تنها ترين
قطره اي گشتم ، شرمنده از درياترين
قطره ام در وسعت دريا نبود
بخت هم ان لحظه يار من نبود
خسته دل اينك تنهاي تنـــها مانده ام
من زغوغاي ياران جــــــا مانده ام
کاش يك ديده براين دل ميرسيد
قايــقم اينك به ساحل ميرسيد
تا شود اين دل تاريكم سپيـــد
کاش ميگشت پرنده هم شهيد
پرنده
