تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است

بتاریکی شب اخت گشته ام

 

و راهم را از ستارگان پیدا میکنم

 

قطب نمای من دل دوست می باشد

 

و آن دل باصفا قبلگاه من می باشد

 

پس آدمی هیچگاه قبله ی معبود وعشق را گم نمیکند.

 

مرا از شب نترسانید که شب هنگامه راز و نیاز با معشوق است

 

یا رب نظری بر دل رسوا زده ی عاشق بنما

مرحمی  به زخم  بال و آماده ی پروازم نما

 پرنده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 15:27  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

چه روزهایی درآن دوران داشتیم

عجب زیبا یاران وفاداری داشتیم


سلامها گرم وبی ریا همه صادقانه

کلامها وسخن ها چقدر بودمهربانانه


همه بودند برای هم ارامش روح

انگار همه بودند برای هم شاعرانه


به هنگام درد تیرو ترکش لبها خنده بود

عشق ها آسمانی بود وشهادتها عاشقانه


حالا شدیم بی وفا ودشمن و کینه اندوز

دروغ وریا ونیرنگ همه شدیم کاذبانه


بظاهرخنده بر لب و هزارکینه در دل

بروبرو دوستیم و زپشت هم دشمنانه


عاشقیها همه گشته برای جسم وتن هم

خدارافراموش کرده ایم چه بی شرمانه


فراموش مکن خدا را که عاشقی ازاوست

پرنده فکرپروازسوی اوباش آنهم عاشقانه


پرنده



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 11:13  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

سربند سرخ من از خون نشانه داشت

امشب دلم برای شهیدان بهانه داشت

 

آنسوتر از خدا که شد خاک آن جنوب

بر روی لب چه بود؟ ؛ یا غافرالذنوب

 

سرمایه های کمی با هجوم نور

خاکی ترین لباس ، آبی ترین حضور

 

ما با کلاش قصد رفاقت نموده ایم

صد مصحف شریف به مجنون گشوده ایم

 

والفجر که شد جام بلورین شکسته شد

حاجی که رفت پنجره ای نیز بسته شد

 

وقت وداع بود ، وداع برادرم

یک کاسه آب پشت سرش ریخت مادرم

 

قرآن گرفت روی سرش تا روانه شد

فردا خبر رسید که او جاودانه شد

 

اما هنوز منطق باروت گفتنی ست

سِفر خدا و محشر ماووت گفتنی ست

 

سربند سرخ من از خون نشانه داشت

دل پرنده برای شهیدان بهانه داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 20:16  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |