تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است

سلام بر آنان که در فراق يار در کوچه پس کوچه های تنهايی

سر به ديوار انتظار نهاده اند وچشم به راه نيم نگاه مهدی فاطمه اند

 

تا به دام غمش اسير شديم در برش عبد سر به زير شديم .

بي نيازيم از همه زان رو كه سر كوي او فقير شديم .

بسكه درد فراق او سخت است ديگر از عمر خويش سير شديم.

باز دارد اميد ديدارش اين دل خسته ی  گرفتارش .

دلم امشب هواي يار كند ياد آن يار مهربان كند.

يار من آن كه هر گلي از او كسب هر گونه اعتبار كند.

گر صفاي رخش عيان گردد، شرم از روي او بهار كند.

من كيم تا به او نمايم فخر؟ حق به آن دلبر افتخار كند .

دلبري دارم كه از صاحبدلان دل مي برد غمزه اي مشكل گشا دارد

كه مشكل ميبرد گر به درياي غمش

صاحبدلان از جان زنند دست آن گيرد و يكسر به ساحل مي برد.

ما  مخاطب اين بيتيم كه گفت:

ديده را پاك كن و آنگه سوي آن پاك نگر

چشم ناپاك كجا و ديدن آن پاك كجا؟

اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند .

شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن،

بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت.

بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي بلند غم سپيده صبح را

مهمان هميشگي دلم خواهد كرد

نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده

اما غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي

افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم

من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند

و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود .

    مولا جان...

ای کاش همه گلها بوی تو را می دادند

ای کاش رود رهنمون خيمه غيبتت می بود

 ای کاش غروبات آدينه لب به سخن می گشودند

ای کاش بغض سالهای انتظار در همين آدينه می شکست

 

سلام بر فروغ روشن عدالت سلام بر احياگربشريت

ولادت حضرت حجت بر تمامي شيفتگان ومنتظران مباركباد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 12:40  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

خـــــــدايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

موج دلتنگيها طوفان دلخوشي هايم شده 

 

ناصبوري ام را لغزش به حساب نياور 

 

دنيا رفيق مزاحم است

 

کودکي ام را پس نميدهد

 

خـــدايــــــــــــــــــــــــــا 

 

ميخواهم برايم بگويي چرا خوابِ شبهاي دلتنگيم تعبير نمي شود؟

 

چرا هفت فصل عاشقي بهار ندارد ؟

 

ميخواهم بدانم !

 

زمانه که مرا به بازي گرفته به بهشت ميرود يا جهنم ؟

 

 نه اين سکوت را کسي نمي شکند

 

هيچ  کس  مرا  صدا  نمي زند

 

 اي همه آدم هايي  که

 

گوش هايتان را گرفته ايد

 

چشمانتان  را  بسته ايد

 

و اي همه آنهايي که

 

از سرما وگرما

 

به خانه هاي تان

 

پناه  برده ايد

 

هنوز آغاز  شب است

 

هنوز ماه نتابيده

 

هنوزستاره نخنديده

 

من هر شب ماه را مي بينم

 

اگر ابرها بگذارند

 

و سري به ستاره ها مي زنم

 

اگر باران نبارد

 

من  هر  شب  از آسمان  مي پرسم

 

که چرا پر پرواز من شکسته است؟

 

چرا از يارانم جا مانده ام؟

 

و پاسخم سکوت است

 

 اما اگر گريه  بگذارد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 16:58  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

مولای من ، سرورمن ...

 

نمي دانم پاي درددل كدامين دلشكسته تر از خود نشستم كه اين چنين ,

 

دل بي تابم را بي قرار تو ساخت , خبر ندارم ,

 

قطره قطره اشكم را در كدامين گلدان تنهايي ريختم كه گل مهر تو

 

 روييد و شعرهاي غمگينم براي رسيدن تو به پرواز درآمد ,

 

راستي من بر سنگفرش كدامين دل نوراني به دنبال ردپاي تو گشته ام ,

 

من از غصه پرغم روزهاي خاكستري دلم ,

 

از جمعه هاي دلگيري كه بي رخ ماه تو گذشته ,

 

نوشته ام و آن قدر در اين چين خوردگي سكوت به دنبال آوايي از تو گشته ام

 

تا سهمم شفقي سوخته از آه آرزومندانت شد و حسرتي بي نهايت كه سر به آسمان كشيد .

 

مولاي مهر ! در پس كوچه غبار گرفته ي وجودم , غرق رويا ,

 

در گوشه اي از سجاده ي انتظار ,

 

ماتم زده به يادت قلم به روي كاغذ مي كشم و تو را مي خوانم  ,

 

اي پر صلابت ترين رهگذر زمان , با رايحه ي دل انگيز وجودت ,

 

وجودم را از هر غباري , غباررويي مي كنم ,

 

خدايا كمكم كن ! كه نيازم را كه سرچشمه دلبستگي به دنياست

 

 به حراج بگذارم و جسم خاكيم را به آن سوي حصار غرور و خودخواهي پرواز دهم .

 

آري اين تولدي نو است براي من , زيباترين سهم من از تقدير .

 

حال مرا مي شناسي من همانم , گداي سمج ,

 

كه ره خانه ات را در كودكي به خاطر سپردم و

 

 در نوجواني سفره نيازم را وقت زمزمه عهد گستردم و اينك  در هر صبح و آدينه ,

 

هنگام هق هق خيس ندبه بست نشستم كه در برويم بگشايي


چه جمعه ها كه يك به يك غروب  شد نيا مدي




چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدی


 تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام


 دوباره صبح ، ظهر، عصر، غروب شد نيامدي




+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 19:26  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

رحمي كن اي سراسر مهر و رحمت !

 

چند صباحي بيشتر باقي نيست ,


لحظاتم را به رايحه ي دعا و تسبيح معطر خواهم ساخت ,


با هق هق خيس ديده ام ,


دل انتظار را حكاكي خواهم كرد و با لبخند شوق ديدارت  ,


جاده ي انتظار را چراغاني  خواهم كرد تا ابتداي جاده ظهور ,


روزهايم را كه پر بغض و حسرتظهورت شده در جاده انتظار پرپر خواهم كرد


كه ميزبان قدم هاي مباركت باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 12:59  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

فریب ما مخور آقا دروغ میگوییم 
 
 قسم به ام ابیها دروغ میگوییم

تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور
 
و ندبه های فرج را دروغ میگوییم

کدام گریه غربت،کدام اشک فراق 
 
قسم به حضرت زهرا دروغ میگوییم

دلی که مامن دنیاست،جای مولا نیست
 
اسیر شهوت دنیاست، دروغ میگوییم

زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه
 
به پیش چشم شما هم دروغ میگوییم

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست   
 
و ما به وسعت دریا دروغ میگوییم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 12:13  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |