تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
مناجات شهید چمران

می خواستم شمع باشم

همیشه می خواستم که شمع باشم ،

بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم.

می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم

و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.

می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم

و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم.

می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم.

می خواستم میزان حق و باطل باشم

و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم.

می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم

که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،

طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد،

و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد

و راه فرار برای کسی نماند.

 

پرگشایم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم.

با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم.

آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم .

از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم

و جز خدا چیزی را احساس نکنم

....................

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم

حال و هوای لحظه های جنگ دارم
(علی.پ)

.........................

عشق یعنی فکه ودهلاویه

 

مطلع شعر جنون را قافیه

(علی.پ)


.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 15:11  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

 

خدایا سلام


منم  همون بنده ی گناه کارتم

منم همون بنده ی که همیشه میام

سراغت و ازت کمک میخوام

منم که باز درمونده شدم

منم که بازسرگردون شدم

خدایا کمک کن

به داد این حقیرترینت برس

قلبم پر از غم ودرد

دیگه اگه باز دردی بخواد واردش بشه نمیتونم تحملش کنم

پروردگارم، بهترینم، خوب ترینم

تو بگو این بندت باید چیکار کنه؟

من که همیشه گفتم راضی ام به رضای تو

من که همیشه دعا کردم

ولی حالا درمونده شدم

نمیدونم میخواد چه اتفاقی بیفته؟

نمیدونم حکمتت در این اتفاق ها چیه؟

نمیدونم نمیدونم نمیدونم

خدایا بگو بگو چیکار کنم

بگو گریه کنم یا که باید خوشحال باشم؟

خدایا تو بگو ایا من بنده ی زیاده خواهی بودم؟

ایا هیچ وقت ازت چیز بزرگ یا دست نیافتنی خواستم؟

پس چرا این آرزوی کوچیکمو رد میکنی؟

چرا این بندت نباید به مراد دلش برسه؟

کاش حکمتش رو می فهمیدم

خدایا فقط تنهام نذار

مثل همیشه کنارم باش ، کمکم کن

خیلی خیلی خیلی تنهام




+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 1:12  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 


ای که تو پیر و مراده عشاق ای خمينی

 

ای سفر کرده ی دلها ای که بودی روشنی بخش دلها

 

وقتي تو رفتي شمع روشن شبهايم خاموش شد ، 

 

 پنجره رو به زيبايی و رو به خوشبختی بر رویم بسته شد 

 

 

و چشمه عشق در وجودم خشک خشک شد.....

 

 

وقتي تو رفتي آتش غم دوري و فاصله در وجودم شعله ور شد ،

 

 

 آسمان چشمانم ابري و دل گرفته شد و


غروب غمگين عشق در آسمان قلبم نشست!

 

 

وقتي تو رفتي دنيا برايم عذاب شد ،


و ثانيه ها برايم پر ارزش تر از گذشته شدند!

 

 

وقتي تو رفتي نگاهم دائم به ثانيه ها و لحظه هاي زندگي بود

 

 

تا هر چه زودتر بگذردتابسوی تو آیم


ودر كنارت خودم رااحساس كنم!

 

 

وقتي تو رفتي همدم من پرندگان شدند


و رفيق شب و روز من تنهايي شد!

 

 

تو كه رفتي شهر برايم غربت شد ،


و من احساس یتیمی وبی پدری میکنم


عروج ملکوتیه پیر و مراد دل عاشقان تسلیت باد






+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 8:43  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |