تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است

چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت،

مدینه زیر و زبر نشد،

عمود خیمه آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟

 آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟

عمّ نواله.. و لها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جلّ جلاله

 و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله

و فاطمه سلام الله علیها را جلال و جبروت و عظمتی است كه در ورای او،

هیچ جلالی نیست، مگر جلال خداوند جل جلاله

و هم او را بخشش و عطا و كرمی است كه در ورای

او هیچ نوال و كرامتی نیست، مگر نوال خداوند-عم نواله.

آسمان، این شب ها كه می رسد، عجیب بی قراری می كند

و زمین، داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش، سر باز می كند.

ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه كنند.

و تنها خداست كه می تواند، تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند،

 اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند. 

آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود.

آن مدینه چه مدینه ای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست.

آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد.

آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟

چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟

چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟


+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 13:48  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

یارب این بنده ی روسیه را توبخر

 مرا سوي شهیدان و رفيقانم ببر

 يادآن روزهای با یاران بخير

 ناله های عاشقان يادش بخير

 اي شهيدان، گاه ياد از ما كنيد

يادي از ياران جامانده كنيد

 يادی از واماندگان از قافله

خفتگان، جاماندگان از نافله


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 17:21  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود


احوال ما با حالت نی هم صدا بود

 

ای کاش شورشهادت درما کم نمی شد


این نامردمیها شیوه مردم نمی شد

 

ای کاش رنگ نیرنگ بازیم نمی داد


نام یا زهرا(س) مرا برباد می داد

 

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم


حال و هوای لحظه های جنگ دارم

 

آنقدر دلم فاصله دارد ز وادی محبت


با یک دل خسته ز؛زخم نیش تهمت

 

مسموم شدم، می وجامم شکسته


عجب بختی، درب شهادت گشته بسته

 

من مانده ام با کوهی ازرنج وغمه یاران


من مانده ام،شرمندگی ازروی شهیدان

 

من مانده ام با مشتی وسواس شیاطین


  من مانده ام با یک دلی که گشته غمگین

 

از مردمان شهرویارنماها نیرنگ خوردم


آن روزهای قشنگ جنگ را از یاد بردم

 

خود رابا هزاران گناه آلوده کردم


در راه نارفیقان تلاشی بیهوده کردم

 

در دلم نام خداونام حسین را پاک کردم


دل را به زیر قله های خشم دفن کردم

 

اینک پشیمان گشته ام از کرده هایم


یارب رسان اینک مرا به قافله ی یارانم



+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 15:10  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |