تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است

من از حكايت شيرين بوسه ها مي گويم، بوسه هايی  به گرمي تركش به داغي سوزش.

من از كمان دو ابرو مي گويم كه پيوستگي اش را مديون رد قناسه بود.

من از تن وتانك مي گويم، از رد شني بر روي پيكر لاله ها.

من از تماميت ايمان مي گويم. آنجا گرچه صداي گلوله هاي سربي فراوان بود، ولي صداي بال فرشته ها را مي توانستیم بشنویم .
كاش بوديم و معراج شقايق ها را هنوزميديدم. بي رحمي است دیدن بريدن سر لاله ها، اما آنجا يعني رسيدن و كسي براي ماندن نيامده بود.
آنجا صداي تيرخلاص تار و پود ذهن را شكنجه مي داد، آنجا شبهاي عمليات نورخدا حكمراني مي كرد، شب هاي عمليات شب هاي آفتابي بود.

ستاره اي بود كه وسط ميدان مين مي درخشيد و پاها را می گرفت و روي سينه اش می گذاشت و شقایقها رو به معشوق میرساند. كاش ميديديد آنجا بازار شفاعت گرم بود  ،بازارحلالیت گفتن ها.
حيف
است اگر از لحظه هاي تنهاييم  نگويم؛ ديدن صحنه هاي(الهي العفو...) عجب صفايي دارد، وقت غروب ياد دلهايي ميافتم كه پر مي كشيدند تا علقمه و زمزمه مي كردند:يا عباس(ع) و از هر تپش قلبشان يا حسين (ع) ...
میخواهم  برايت از شیمیایی خردل  سیانور عامل خون اعصاب بگويم، از ميكروبي، از آن لحظه اي كه نفس ديگر ياري نمي كرد و ريه ها بوي ملكوت مي گرفت
...
عجب روزگاري است؛
امروز
بدجوري دلم هواي شرجي كارون را كرده است، دلم مي خواهد باز سرماي غرب تا مغز استخوانم برسد اما با گرماي لبخند همسنگرم تا عمق وجودم گرم شوم؛

چقدردلم هواي خاکریزهای فكه ، طلائیه ، جفیر، دشت عباس ، دهلران ، مهران ،نخلستانهای خسروآباد ، قصبه، بهمن شیررا كرده است
...

امروز
پاهايم گير است به بندهاي دنيا ولي ديگر از آن همه خوبي خبري نيست. چقدر دلم هواي اروند رود را كرده، هواي غواص ها، والفجر هشت، هواي مين هاي خورشيدي، هواي بدن هاي پاره پاره، موج خون درد...
چقدرياد جزيره مجنون دارد اين دل مجنونم ،
ياد تنها ترين جزيره عالم، ياد هورها و ني ها، چقدر زمزمه ها اينجا زياد است، چقدر سينه هاي پاره كه منتظرند تا ني نامه هايشان خوانده شود.
چقدر بوي گل مي دهد روزهايم اما حيف كه گل ها رفته اند
.
ديروز باغباني را ديدم كه در فراغ گل هايش زار مي زد، ياد گردان تخریب افتادم، حبيب،عمار و يك لشكرو یک دوکوهه پر از لاله
...

ديگر بس است، يادها هجوم آورده اند و كسي نام مرا مي خواند و دلم هوای رفتن دارد.





+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 16:52  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

الهی ای زلطف دیده پر نور

زدرگاهت مراهرگزمکن دور

دل غمگین مرا شاد گردان

زبند هر هوس آزاد گردان

الهی یار من گر تو باشی هیچ غمی نیست

که محتاج برانیس و مونسی نیست

در دل خود من زفردا تشویش دارم

با این بارگناه سرم درپیش تو برزیر دارم

به مستان در میخانه ی عشق 

به صهبا وباده وخم خانه عشق

به عرش وفرش و ارض و سماوات

به روز حشر و محشر ، روز مکافات

به آن معجزه و قرآن ناطق

به اشک عاشق وبرفجرصادق

به آه و ناله ی شب زنده داران

به هنگام ریختن خون شهیدان

همانانی که بودند سابقونت

شهیدانی که بودند عاشقونت

به اندوه دل اندوه مندان

به عشق و سوز قلب مجنون واران

به یا رب یا رب پیران عاشق

به آن یاران وآن معشوق عاشق

از این درگه مران این بنده ات را

رسان یا رب به یاران بنده ات را

منم مسکین ز خیل آن شهیدان

که جا ماندم ز راه آن شهیدان

(علی.پ)




+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 3:42  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |