|
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
|
پروردگارا
کریما , رحیما , ای محبوب محبان ,
ای معشوق عاشقان , ای غوث مستغیثان ,
ای پناه بی پناهان , ای درمان دردمندان ,
ای نوای بینوایان , ای نیاز نیازمندان ,
ای نجات گمراهان , ای روشنی دل عارفان ,
ای فروغ قلب خالصان , ای قبله ی مخلصان ,
ای عطا بخش گدایان , ای انیس شاکران ,
کدام جستجوگر به جستجویت برخاست و ترا نیافت ؟
وکدام عاشق دلباخته به درگاه لطفت آمد و به وصال تو نرسید ؟
آنانکه در این دریای پر خروش حیات به جستوجویت برخاستند ترا یافتند,
وآنانکه به عشق دیدارت با پای دل بسویت آمدند,
با دیده جان جان خود را فدا و به دیدارت نائل شدند,
ای آفریننده عشق
عاشقانت به شب در محراب عبادت
سراپا عجز و نیاز وغرق را زنده
ودرهنگام روز شیربیشه شجاعت,
دیده ی قلبشان نگران جمال یار,
وجانشان محو دیدارمعشوق,
ودلشان از غم هجر کوی دوست محزون بود ,
وتنها آن یاران سفرکرده کاراوانسالار عشق بودند
ایخدای عاشقان وعارفان
به این گدای خاک نشین وفقیر سراپا آلوده
وبینوای غرق در غجزونیاز,
ودل سوخته پریشان نظری کن
وشربدترین دشمن یعنی هوای نفس را از
میدان زندگیم دورفرما ,
ایخدای شهیدان
به این نادان از راه یاران سفرکرده,معرفت عطا کن
وبندگان پاک باخته ات را به من بنمای
وشناخت عاشقان سراپا محو وصالت را نصیبم کن
واز باده ی محبتت به کام تشنه من بچشان
وشمع پر نور عشقت را در خانه تاریک دلم روشن فرما.
ایخدای من ای مولای من
از شراب وصلت مستم کن
وازاین نیست وخودیت خطرناک نیستم کرده
وبا رساندن به مقام فنای عشقت هستم کن .
ایخدای مستان وهمه هستان
این جملات پریشان درددل دردمندی فقیر وبینوائی
اسیر ومستمندی سراپا تقصیر
وسوز وگداز عبدی است
که تنها آرزویش رسیدن به وصال تو و یاران سفرکرده است ,
این شرمنده ی ناتوان این عبد ذلیل این بنده ی علیل
آرزوئی جز یافتن بخشش ومغفرت تو ندارد
وبرای او میلی جز پرواز به کویت نیست ,
این پرنده ی پر وبال شکسته را از قفس آزاد کن
ودر هوای عشق ومحبتت به او اذن پرواز بده
تا در کنار یاران سفرکرده ی خود آرام گیرد
امشب شيعه ماتم زده است، امشب شيعه سوگوار است،
امشب شيعه عزادار است و امشب نه تنها شيعه كه انسانيت نيز به سوگ نشسته است
امشب نه تنها انسانيت كه بايد گفت كائنات همگى سر در گريبان خويش فرو برده اند
وماتم زده و سوگوار به عزادارى مشغولند امشب موجودات خواب ندارند
چرا كه يتيمان نيز در مرگ پدر، چشم برهم نمى نهند كه ديدگانشان گريان است و اشكبار،
آرى امشب همه يتيمند، همه، كه ديگر پدر در كنارشان نيست
و يتيمى را مستمندان و بيوه زنان و كودكان خوب احساس مى كنند.
امشب ديگر در كلبه هاى خاموش و مطرود كوفه، سوسوى نورى به چشم نمى خورد،
امشب ديگر در كوچه هاى تاريك و دور افتاده شهر، صداى پايى بگوش نمى رسد،
آرى ديگر او نمى آيد، امشب چشمان بى رمق اطفال بى پناه تا سپيده دمان،
بر آستانه در به انتظار مى ماند. امشب ديگر، بيوه زنان شهر را كسى سراغ نمى گيرد،
آرى ديگر او نمى آيد. امشب سفره هاى تهى مانده از غذا، در گوشه هاى شهر به انتظار نشسته اند
و آن كودك يتيم در كنار مادر، به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى مى كند.
آرى! امشب على نمى آيد، كه او امشب ميهمان پيامبر است و در كنار همسر،
امّا بى حسن، بى حسين كه اينان نيز يتيم ماندند.
آى على، آى على، اى پدر، اى يار بى پناهان،
امشب ديگر نخلستانهاى كوفه تو را در كنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود،
از ژرفناى چاه، فريادش، ناله اش بر آسمان بلند است، چرا كه ديگر همناله اش على را نمى بيند.
آى على(عليه السلام)، بگو كه امشب چه كسى مشك بيوه زنان شهر را بدوش خواهد كشيد،
بگو كه امشب آن كودك بى پدر، آن دخترك يتيم، چه كسى را در كنار خويش احساس مى كند،
آن بيوه زن دردمند شهر، در اوج سكوت و بى ياورى، به چه كسى پناه آورد؟
آى على(عليه السلام) بگو كه ديگر محراب مسجد كوفه، جايگاه چه كسى جز تو باشد
و بر سجده گاه تو، چه كسى جز تو سر بر سجده گذارد؟
آرى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز. و راستى هم اى كاش على نرفته بود، اى كاش سياهى و ظلمت شب، مانده بود و اى كاش تيغ سپيده نوزدهم، پرده سياه و ظلمانى شب را ندريده بود، اى كاش على آن روز اذان نگفته بود، اى كاش على در آن سحر گاه، خوابيدگان مسجد را بيدار نكرده بود، مى خواهم بگويم، بلكه فرياد بزنم كه اى كاش على(عليه السلام) به نماز نايستاده بود و پيشانيش را بر سجده گاه محراب مسجد كوفه نساييده بود كه اين چنين گردد و بدينسان خلقت و كائنات عزادار گردند.
«فزت و رب الكعبه»
و اما اينك اى على، در شامگاهى غم انگيز، با حالتى غمگينانه، و با چشمانى غمبار و با دلهائى غمزده، گردهم آمده ايم و در غم از دست دادنت به سوگ نشسته ايم، اما بدان كه عشق تو با هستيمان، عجين گشته است و نام تو در ذرّه ذرّه وجودمان حك شده است و اينك ما با عشقى اين چنين و حالتى اندوهيگين،
شهادت جانگدازت را به فرزند بزرگوارت امام مهدى
«ارواحنا و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه»
وبه تمامی شیفتگانش تسليت مى گوئيم
هر شهيد گمنام نشانه اي از يك خانواده منتظر است
نشان ازيك مادر چشم به راه
وگاهی نشان از يك فرزند نادیده پدروچشم دوخته به در
ونشان از یک نگاه همسری فداکار ومنتظر
ونشان ازیک انتظار بي پايان
هر شهيد گمنام نشان از يك تاريخ
تاریخی هشت ساله است، دفاعي طولاني و استقامتي مردانه

جنگ بودوامتحان بندگی
بندگان عشق دربالندگی
بندگی بودوحریم خلوتش
نازونعمت درپناه دولتش
روح رابا عشق باید سازکرد
عشق را بابندگی دمساز کرد
عشق راپروازمعنا می کند
روح رافارغ زدنیا می کند
عشق یعنی کربلادرجبهه ها
انتظار نور درآدینه ها
عشق یعنی جمکران یاس ها
در کویر تشنه احساس ها
عشق یعنی حسرت بازی دراز
سجده برخاکش به هنگام نماز
عشق یعنی فکه ودهلاویه
مطلع شعر جنون را قافیه
عشق یعنی فتح میدانهای مین
از طریق القدس تا فتح المبین
عشق یعنی انقلاب لاله ها
درسکوت سرفراز ناله ها
عشق یعنی رجعت پروانه ها
تا شود تشیع به روی شانه ها
عشق یعنی جنگ دربدروحنین
ردپای اشک برروی دوعین
عشق یعنی یک پلاک واستخوان
لاله های سوخته در بوستان
عشق یعنی رملها وماسه ها
عشق یعنی آتش قناسه ها
عشق یعنی استخوانهای خدا
عشق یعنی نخلهای سرجدا
عشق یعنی چفیه های سوخته
چهره ای ازعاشقی افروخته
عشق یعنی عاشق روح خدا
سربفرمان بردن از دین خدا
عشق یعنی عاشق مجنون شدن
درکویرتشنگی جیحون شدن
عشق یعنی با ولایت سوختن
چشم بی صبری به آتش دوختن
عشق یعنی سوز لیلی داشتن
درمسیر عشق پابرداشتن
عشق یعنی با ولایت زیستن
با کلام یا علی آمیختن
عشق یعنی خاک وخاکستر شدن
با سکوت ومرگ همبستر شدن
عشق یعنی تا ابد نامی شدن
درشلمچه غرق گمنامی شدن
عشق یعنی یالثارات الحسین
سر بفرمان دادن پیر خمین
عشق یعنی عاشق حسرت نصیب
عشق یعنی آیه امن یجیب
عشق یعنی عاشق شب زنده دار
عشق یعنی نخلهای روزه دار
عشق یعنی غرش اروند رود
زندگی درساحل بود ونبود
عشق یعنی ابر بارانی شدن
ساکن کوی جمارانی شدن
عشق یعنی مثنوی نا تمام
عشق یعنی عشق ودیگر والسلام
