|
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
|
ایخــــــــــــــدای عاشقان

تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از ياران دور؟
تا کي بايد به خاطر دوري ياران اشک بريزم و حسرت آن روزها را بکشم؟
تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا به وصال ياران برسم ؟
تا کي بايد صداي غمناک آوازمرغ عشق را بشنوم ودلم برايشان تنگ شود؟
تا کي بايد غروب پر درد فراغ را ببينم و دلم بگيرد؟
تا کي بايد تنهايي به خورشيدي که به آرامی پشت کوهها مي رود رانگاه کنم؟
تا کي بايد لحظه ها و ثانيه ها را بشمارم تا لحظه ديدارباياران فرارسد؟
خسته ام يک خسته دلشکسته بي سر پناه!!
تا کي بايد کنج اتاق خلوت دلم بنشينم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟
تا کي بايد دلم را به فرداها خوش کنم؟
وپيش خود بگويم آري فردا وقت رسيدن است!
تا کي بايد در سرزمين عشاق سر به زير باشم؟
تا کي چشمهاي خيسم را از ديگران پنهان کنم؟
تا کي بايد بگويم که وقت ديدار کي میرسد؟
تا کي بايد به انتظارتان زير باران بنشينم؟
وهمراه با آسمان بنالم و ببارم؟
تا کي بايد با دستي خالي،با دلي خالي ازآرزو با چشماني خيس درانتظارباشم؟
تاکـي؟تا کــــي؟تا کـــــــي؟
بگــوتاکـــــــــــي پس ايخــــــــــدا؟
