|
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است
|

این آراي واقعي ملت ايران در بيست ودوم خرداد ۱۳۸۸
همه ببینن كه با امانت مردم چه كردند
افراد واجد شرایط رای: 49322412
افراد شرکت کننده در انتخابات: 42026078
تعداد آرای باطله: ۳۸۷۱۶
۱-میرحسین موسوی خامنه 19075623
۲-مهدي کروبی 1338710 ۴
۳-محمود احمدی نژاد 5698417
۴-محسن رضایی میرقائد 3754218
وحالا ببينيد با خون شهدا چه ميكنند !!!!!!!!!!!
باز نیمه ی خرداد شد ودل آتش گرفت
غم عروج روح خدا تمام وجود راگرفت
ای پیرومرشد رفتی وتنها گذاشتی یاران را
همه روز یاران، بی تو رنگ عزا گرفت
قرار بود که ما را باعشق خود همراه کنی
چرا معشوق بی عاشق پروبال پروازگرفت؟
مگر لایق یاری وعشق اونبودیم ما ؟
پس چرا روزگار،عشق ما را گرفت؟
بیا تا بگویم که با رفتنت ای روح خدا
یتیمی وجوده پرنده و یاران را گرفت
پرنده

بتاریکی شب اخت گشته ام
و راهم را از ستارگان پیدا میکنم
قطب نمای من دل دوست می باشد
و آن دل باصفا قبلگاه من می باشد
پس آدمی هیچگاه قبله ی معبود وعشق را گم نمیکند.
مرا از شب نترسانید که شب هنگامه راز و نیاز با معشوق است
یا رب نظری بر دل رسوا زده ی عاشق بنما
مرحمی به زخم بال و آماده ی پروازم نما
پرنده

چه روزهایی درآن دوران داشتیم
عجب زیبا یاران وفاداری داشتیم
سلامها گرم وبی ریا همه صادقانه
کلامها وسخن ها چقدر بودمهربانانه
همه بودند برای هم ارامش روح
انگار همه بودند برای هم شاعرانه
به هنگام درد تیرو ترکش لبها خنده بود
عشق ها آسمانی بود وشهادتها عاشقانه
حالا شدیم بی وفا ودشمن و کینه اندوز
دروغ وریا ونیرنگ همه شدیم کاذبانه
بظاهرخنده بر لب و هزارکینه در دل
بروبرو دوستیم و زپشت هم دشمنانه
عاشقیها همه گشته برای جسم وتن هم
خدارافراموش کرده ایم چه بی شرمانه
فراموش مکن خدا را که عاشقی ازاوست
پرنده فکرپروازسوی اوباش آنهم عاشقانه
پرنده

سربند سرخ من از خون نشانه داشت
امشب دلم برای شهیدان بهانه داشت
آنسوتر از خدا که شد خاک آن جنوب
بر روی لب چه بود؟ ؛ یا غافرالذنوب
سرمایه های کمی با هجوم نور
خاکی ترین لباس ، آبی ترین حضور
ما با کلاش قصد رفاقت نموده ایم
صد مصحف شریف به مجنون گشوده ایم
والفجر که شد جام بلورین شکسته شد
حاجی که رفت پنجره ای نیز بسته شد
وقت وداع بود ، وداع برادرم
یک کاسه آب پشت سرش ریخت مادرم
قرآن گرفت روی سرش تا روانه شد
فردا خبر رسید که او جاودانه شد
اما هنوز منطق باروت گفتنی ست
سِفر خدا و محشر ماووت گفتنی ست
سربند سرخ من از خون نشانه داشت
دل پرنده برای شهیدان بهانه داشت

دوکوهه دردل خود سکوت و ناله دارد
زدوری همه یاران چقدر ناگفته هادارد
که خاکش مظهر عشق وصفا وپایداری
بسی در دل از آن دوران چه ها دارد
دوکوهه منزل شیران رزم وعزم پولادین
ازآن شیران روز وزاهدان شب یادها دارد
دوکوهه نام توگردیده دریاد سلحشوران
که همت ها، آن شهیدان،اسطوره هادارد
دوکوهه شاهد رازونیازآن شب زنده داران است
که اکنون در نگاهش صدبرابرناله ها دارد
سکوتت تا کی؟ برخیزوبرگو قصه یاران
زمان غم تهی شدزدوری شهیدان بس فغان دارد
دوکوهه ازهمه یاران عاشق برخمینی
زهریک خاطره و زانها یادها دارد
نشان درد ورنج دارد اندرهرقدومش
که همچون نای ونی او هم ضجه ها دارد
دوکوهه دیاری است خاموش ولب بسته
که درخاکش هزارن قصه با نکته ها دارد.
پیامی بر من جا مانده ازیاران زخود دارد
که این ایام پرنده هم هوای پروازسوی یاردارد

اي يارسفر كرده
اين شبها درآسمان ستاره اي نيست
كه همچو قديم وفاي به عهدي كنم كه با خود بستم.
كجاي اين كره خاكي مي يابم تورا .
تو كه گمشده اين دل خسته ام هستي .
آرام جان و پر پرواز اين روح خسته.
به كدامين نام بخوانمت كه هم لايق جسم آسمانيت باشد
وهم براين دل كوچك من جاي نقش براي نام بزرگت ؟
اما هر بار كه بخواهم يادت كنم شبنمهاي گلبرگ شقايق يادم مي ايد.
غربت لاله ها قشنگ آلاله هاي سرخ سبك بالي نسيم سفيدي برف .
پاكي باران ، رنگارنگي پاييز، استواري كوه وآزادي رود .
من تو را به اين صفات مي شناسم.
انگاه كه خورشيد نور طلايي خود را از زمين بر مي چيند
وماه با همه غربتش درآسمان تاريك نمايان مي شود .
آنگاه كه ستاره سوسو مي زند وهرپرنده اي درلانه ي خود ارميده
آغاز گفتگوي من با توست از دل بي كس واز عشق گمنامم گفتن
از مردمان بي رحم واز چشمان به خون نشسته ام با تو حرفها دارم.
و هيچگاه ندانستم كه حرفهايم را شنيده اي يا نه ؟
كه ميدانم تو تمومه حرفهاي دلم را بهترازخودم ميشنوي وميداني
اي يار سفر كرده ي همسنگرم

دل شب در پناه سنگر و خاکريز
خلوت كردم باتو اي يـــار عزيز
با يار ، با آن ذکر يا رب ياربش
عاشقي را ذكري بود برآن لبش
در ديدگانش صدها اسرارداشت
در خاك سنگر، شوردريا داشت
در مياني ازشور ومستي بي نظير
سينه ي سرخش غنچه شد ز تير
يك تبسم زد لاله ي زخمش به درد
ناگهان آزاد شد روحش درشب نبرد
عشق هم ان شب خريدارش بود
آن رفيقم ، بخت هم يارش بود
در ميان آتش ديدم که بالا ميرود
سوي معشوق تاعرش اعلا ميرود
بال وپر را باز کرد تا رود سوي سماء
دردل شب پرواز کرد تا رود پيش خدا
رفت تا آزاد شود از دردها
از دو رنگي ها ونامردي ها
رفت ومن جا مانده ام چون تنها ترين
قطره اي گشتم ، شرمنده از درياترين
قطره ام در وسعت دريا نبود
بخت هم ان لحظه يار من نبود
خسته دل اينك تنهاي تنـــها مانده ام
من زغوغاي ياران جــــــا مانده ام
کاش يك ديده براين دل ميرسيد
قايــقم اينك به ساحل ميرسيد
تا شود اين دل تاريكم سپيـــد
کاش ميگشت پرنده هم شهيد
پرنده

امروز کاروان عاشورا وارد کربلا می شود اما این باراین قافله سالارش زینب است.
زینب پیام رسان عاشوراکه درسینه فریادها از قیام حسین دارد.
چهل روز زینب بی حسین است چهل روز زینب قافله سالار است
چهل روز زینب بی قرار اما همچون کوهی استوار
چهل روز رسوا کننده دشمنان است
چهل روزهم یتیم نوازی میکند هم از ولایت پرستاری .
بیاییم صبر و استقامت را از زینب بیاموزیم
اری بیاییم ماهم پیام رسان شهدا باشیم شهدای هشت سال دفاع مقدس
شهیدانی که راه حسین(ع) را رفتندورسالتشان رابردوش ما گذاشتند
بیاییم که پاسدار خون سبزشان باشیم نه پایمال خونشان باشيم.
