تبليغاتX
عشـــق و شهــــادت یــــاران

عشـــق و شهــــادت یــــاران

شبم اندوهناک است ، سرد وبارانی



بیا بنشین بر من تا شوم از غم رهایی



وصالت حسرتی گشته در این دل



بیا ای عشق تا شود هجرت وصالی



غریب است این دل آشفته ی من



ولی دانم تو دانی در دلم باشدنوایی



دگر جام شرابم می ، ندارد  بهر مستی



بیا با آن لب لعلت مرا مست کن تو ساقی



پرنده عاشقی دلخسته از هجران یار است



ولی دانم که آخر هجر تو باشد وصالی



پرنده

+ نوشته شده در 90/10/12 19 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


 

زآن روز كه راه عاشقی را باز كردند

آواز رسای عشق را طنین انداز كردند 


یاران عاشق با  جان و هم خون 

تا مقصد عاشق همه  پرواز كردند

 

لاله های سرخ با تن های خونین  

 آن قله های شهادت را فتح کردند


 
آن شیر مردان غیور و زاهد شب

شعر ظفر را با مناجات همراه کردند 

 

هنگام تیر و ترکشی از سوی دشمن

محراب عشق را عطر اقشان کردند


باعشق خود محکم تر از هم قله و کوه

کوه ها و قله ها را شرمنده کردند

 

در راه حق غیر از خدا هیچ ندیدند

بند اسارت را ز پای خود باز کردند

 

گویی سرای دل هوای دیگری بود 

آواز جان را نوای عشق کردند

 

پیمان بستند با آن امام و پیر و مرشد 

عهد و وفا را با خونشان امضا کردند

 

ای پرنده حال که جا ماندی زیاران سبکبال 

برنسل امروز بگوآنان عاشقانه پرواز کردند


پرنده

+ نوشته شده در 90/04/11 23 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


در سینه ام دوباره غم جان گرفته

امشب دلم هوای با شهیدان گرفته


تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما دل جان گرفته


در آسمان سینه ، ابر بغض خفته است

کویرخشک دل ، بهانه ی باران گرفته


گرچه زبوی عشق خالی بود خانه ام

اینک بوی لاله و بوی ریحان گرفته


دوش چشمان من در خواب خیز میزد

امشب خواب زچشمانم  پایان گرفته


امشب گشته خانه ی پرنده سبز ودیدنی

که خانه در فصل خزان، رنگ بهاران گرفته


پرنده


+ نوشته شده در 90/02/26 23 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


ای عشق مرا  کجا کشاندی آخر ؟

تا مرزجنون عاشقی رساندی آخر ؟



بردی تو مرا میان عاشقان خونین بال


در میان یاران عاشق رهایم کردی آخر



تا یک قدمی به نقطه اوج بردی تو مرا


لیکن نرساندی تو مرا به قله ی اوج آخر



تو هزار پرنده ی خونین بال نشانم دادی


حسرت پرواز بسویت را بر دل نهادی آخر



ای پرنده گر ز راه یاران خدا جا مانده ای


غم مخور صبر تو روزی وصال است آخر



پرنده



+ نوشته شده در 90/02/20 16 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |



زندگی از شهادت آغاز می شود

آنانکه یک عمر مرده اند،

یک لحظه هم شهید نخواهند شد

هر که شهید نشود، لاجرم خواهد مرد

زندگی از شهادت آغاز می شود
از حضور..

مردن را هراسی نیست!

ترس من ، چگونه مردن است

آنانکه یک عمر مرده اند یک لحظه هم شهید نخواهند شد.

ما که ماندیم، رفتیم،

و آنانکه رفتند، ماندند..

گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند،

و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم

پس از آنان ، من نه از رفتن،

که از ماندن می ترسم،

می ترسم که مرده بمانم،

مرده بمیرم..

شهادت را نه در جنگ،

در مبارزه می دهند

اگر بالت شکسته است ،

غمت مباد!

شهادت بال نمی خواهد،

حال می خواهد..

بال را پس از شهادت می دهند، نه پیش از آن

تا شهید شوی..

شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند دنیا جای ماندن نیست..

شهادت بازی بردار نیست،

بازیِ بر دار است

حفظ جان واجب است،

ولی حفظ جانِ جان واجب تر

جان، امانتی است که باید به جانان رساند،

اگر خود ندهی، خواهند ستاند!

فاصله مرگ و شهادت، همین خیانت در امانت است


+ نوشته شده در 89/11/05 11 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


چه خوش بود روزي که جنگ بوديم

میان رنگ ها همه يک رنگ بوديم


دل یاران شهادت را طلب داشت

شراب عشق و مستي را به دل داشت


چه خوش بودیم درون خاک و سنگر

بدنیال تمنا کردن از معشوق ودلبر


چه خوش بود آن نماز عاشقانه

همه راز ونیازها بود عارفانه


به هنگام ریزش آتش های دشمن

سخن این بود که پرواز باشدنوبت من


دل یاران همه گلبرگ سرخ بود

زمان پرکشیدن تبسم برلبان بود


 پرنده ام ز یادگار آن ایام شیرین

که ماندم باحسرت پرواز در زمین 


پرنده


+ نوشته شده در 89/10/08 12 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


عشق پیشه ی آن مردان خداست

پر کشیدن سوی معشوق که خداست


عشق بازیچه ی هر گفتن  نیست

عشق ایثار و فداکاری هاست


عشق آن نیست که وجودت آتش باشد

عشق آنست که دورو برت اتش خمپاره هاست


نقطه عشق جنون است و همه دیوانگی

ایهاالناس ، عشق همان عروج شهداست


ای پرنده تو که معنای عشق را دیدی

که بود عشق  پرواز سوی یاران و خداست


( پرنده )


+ نوشته شده در 89/09/01 1 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


چه طاقتی دارد این دل بیتاب ، نمی دانم


تا چه زمانی باید تحمل کند دل ، نمیدانم


چه رنجی است رنج کشیدن فراق یاران


چه حسرتی دارد پرواز یاران ، نمیدانم


در میان هـــــزاران هیاهوی دروغ و ریا


کجا روم سـراغ محفل یاران ، نمی دانم


سو سوی فانوس عمر تا به کی سویی کند


خم قامت خود را کی توان بر افراشت ، نمی دانم


عمر بیهوده من تا به کــی پابرجاست


دل آشفته حال تا کی طاقت باشد ، نمی دانم


فقط دانم پرواز به ره یاران مشکل است


پرنده را کی باشد زمان پرواز ، نمیدانم


پرنده



+ نوشته شده در 89/08/12 7 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


ایخدا ، ای مولای من


از شراب وصلت مستم کن


وازاین نیست وخودیت خطرناک نیستم کرده


وبا رساندن به مقام فنای عشقت هستم کن


ایخدای شهیدان


به این نادان جا مانده


از راه یاران سفرکرده,معرفت عطا کن


وبندگان پاک باخته ات را به من بنمای


وشناخت عاشقان سراپا محو وصالت را نصیبم کن


واز باده ی محبتت به کام تشنه من بچشان


وشمع پر نور عشقت را در خانه تاریک دلم روشن فرما


 ودر هوای عشق ومحبتت به او اذن پرواز بده


تا در کنار یاران سفرکرده ی خود آرام گیرد


پرنده


 

+ نوشته شده در 89/05/23 23 توسط پرنده ،جامانده ازیاران


ایكاش آن روز زسفر باز نمیماندم من

کاش مثل  یاران عاشق ، میسوختم من 


ایكاش آن روز به هنگام نگاه معشوق

همچون یاران نظری میكرد بر دل من 


ایكاش آن روز مرا هم رها میكردند

كه دگر حسرت پرواز نمیداشتم من 


ایكاش آن روز بالی بشكسته نبود مرا

امروز دگر نمیشكست غروره دل من 


ایكاش امروز پرنده پرگشاید ، پَرِپرواز

كه  از این دار مكافات بكنم هجرت من

پرنده

+ نوشته شده در 89/05/22 22 توسط پرنده ،جامانده ازیاران


عمری گذشت و شور عبادت نداشتیم


با گریه های نیمه شب عادت نداشتیم


یا عشق التفات به چشمان ما نداشت


یا ما حضور عشق ارادت نداشتیم


از دست رفت فرصت پروازهای سرخ


معلوم شد که هیچ سعادت نداشتیم


ازکوچه های خاکی تردیدو اضطراب


راهی به باغ سبز شهادت نداشتیم


راهی شد ان مسافر دریا وباز ما


سهمی به جز طراوت یادش نداشتیم



+ نوشته شده در 89/05/11 19 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


قصه از کجا شروع شد!!


ازیک كلام ساده، يك نگاه معصومانه

از يک اواي عارفانه، يک لبخند پاک و ياسکوتي مرموز.

در آغاز سالهاي بيقراري ام را مرور مي کنم.

 ذهنم از سودايي سنگين با روياهايي گمشده پر است.

خسته از صبوري، سري به ته مانده هاي خيالم ميزنم...

درذهن تصويرهزارپرنده ي عاشق که سالهاست به معشوق رسیده اند نقش بسته

صفحه ها را با اشتياق مرور مي کنم ...با پايي خسته...دستي خالي

صفحه ها سرشار از طراوت زندگي اند.

با ترنم ان روزهاي سبز، گذشتيم از تلاطم خاطرات سبز.

دوباره در اينه ي خيال، سوسوي تجسم قاب چشمهاي شعله ورت نقش مي زند.

هوس ميکنم شبي ديگربه ميهماني چشمهايت بيايم

ودر ساغر نگاه عطشناکت"يک جرعه از ان نگاه خمارت بنوشم

و برگي اگر چه زرد، از جنگل ان روزها ي سبز برايت تحفه بياورم.

سفره ي دل تهي ست وازبوي عطرنان گندم دشتهاي مهرباني خبري نيست

اجاق دلم از شعله ي هيزمهاي ان روزها، خاموش شده.

من امشب در کنار خاطراتم مانده ام ودر آرزوی وصال تو

امشب تمام وجودم حس با تو بودن است ای پیر ومراد ای روح حق

ای پدر مهربان هنوز گرمای بوسه ای که بر دست وبازوانمان زدی را حس میکنم


باز نیمه ی خرداد شد ودل آتش گرفت

غم عروج روح خدا تمام وجود راگرفت

ای پیرومرشد رفتی وتنها گذاشتی یاران را

همه روز یاران، بی تو رنگ عزا گرفت

قرار بود که ما را باعشق خود همراه کنی

چرا معشوق بی عاشق پروبال پروازگرفت؟

مگر لابق یاری وعشق اونبودیم ما ؟

پس چرا روزگار،عشق ما را گرفت؟

بیا تا بگویم که با رفتنت ای روح خدا

یتمی وجوده پرنده و یاران را گرفت

پرنده


+ نوشته شده در 89/03/13 14 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


گفتند پرنده با پرنده باز با باز

پرنده  ندیدم که باشد همراز


با بالی شکسته درون قفس

نه همدلی نه بلبلی هم آواز


چشمانم مانده خیره به برون

شاید پرنده ای آیدوباشد دلنواز


روزگاری در میان پرندگان بودم

زعشق غافل و جاماندم ز پرواز


پرنده 


+ نوشته شده در 89/02/19 20 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


خدايا دلم برای آن ياران شهيدم تنگ شده

 

خدايا دلم برای جبهه ها تنگ شده


خدايا دلم برای غروب جبهه تنگ شده


خدايا دلم برای خاکریز ها تنگ شده


خدايا دلم برای کانال ها و ميدانهاي مين تنگ شده


خدايا دلم برای صفا و صميميت بي ريا تنگ شده


خدايا دلم برای دوکوهه و گردان تخريب  تنگ شده


خدايا دلم برای سرداران بی سر تنگ شده


خدايا دلم برای شبهاي عمليات تنگ شده


خدايا دلم برای همه ي اونروزها براي پير ومرادم تنگ شده


خدايا پرنده دگرهيچ نخواهد ازتو


جز بالي براي پرواز بسوي تمام دلتنگي ها و يارانش


یاران من شبانه پیمان بستند وپركشيدند

جامانده پرنده، يارب رسان مرا برشهدا


+ نوشته شده در 89/01/17 22 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


ما در ره عشق خفتگانیم همه

گر كه بیدار شویم خفته به خاكیم همه


در ره عشق نباشیم همه بیدار دل
چو كه بیدار شود دل ، در دل خاكیم همه


در پی آنیم همه عاشق و دلباخته شویم
گر كه بینیم رخ معشوق ، بی باكیم همه


گر نباشيم  در ره عشق خفته  هرگز
لطف معشوق شود راهي بسوی همه


كاش مثل شهدا درك معشوق كنيم

گرنباشيم عاشق همه ي عمربه فناییم همه


عمري بوديم ميان رفقا و شهداي عاشق
اي پرنده شدي غافل از این عشق میان همه

پرنده

 

+ نوشته شده در 88/12/06 15 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


خدایا خسته و وامانده ام ، دیگر رمقی ندارم.

صبرو حوصله ام پایان یافته،زندگی در نظرم سخت و ملامت بار است.

می خواهم از همه فرار کنم،می خواهم به کُنجي عزلت بگیرم .

خدایا به سوی تو می آیم و از تو کمک می خواهم .

جز تو دادرسی و پناه گاهی ندارم .

بگذار فقط تو بدانی، فقط تو از ضمیر من آگاه باشی.

اشک دیدگان خودرا به تو تسلیم می کنم.

خدایا کمکم کن،ماه هاست که کم تر به سوی تو آمده ام

بیشتر اوقاتم صرف دنيا و ديگران شده.

خدایا ازكتاب، کار،از دنیا و مافیهاي دنيا،از همه ، اززمین و آسمان خسته و سیر شده ام.

خدایا دوست دارم مدتی را با تو خلوت كنم .

فقط اشک بریزم، ناله کنم و فشارها و عقده های درونی ام را خالی کنم.

پروردگارا،معنی زندگی را ديگرحس نميكنم.

چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است ،براي من خسته كننده است .

دلم از همه چیز سیر شده است .

از خوشی و لذت متنفرم.

چیزهایی که دیگران به دنبال آن می دوند،من از آن می گریزم،

خدايا دلم هواي روزهاي با تو بودن را دارد .

خدايا دلم تنگ شده براي اون خاكريزها و سنگرهايي كه طلوع وغروبش صوت دلنيشن مناجات با توبود

خدايا دلم براي دوستاني كه با لباتي خندان بسوي تو پر كشيدند تنگ گشته

خدايا دلم هواي پرواز دارد پرواز بسوي تو و يارانم

پرنده

+ نوشته شده در 88/10/16 8 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


خدایا خسته ام "  خسته از... دل شکستگی

خدایا خسته ام "  خسته از... برخوردهای تزویروریایی

خدایا خسته ام "  خسته از... شرمندگی

خدایا خسته ام "  خسته از... کناه ودرماندگی

خدایا خسته ام "  خسته از... تنهایی وبی کسی

خدایا خسته ام "  خسته از... دلتنگی دوران عشق خدایی

خدایا خسته ام "  خسته از... نگاه های بی مهری

خدایا خسته ام "  خسته از... امتحانات الهی

خدایا خسته ام "  خسته از... نا عدالتی

خدایا خسته ام "  خسته از... زنده بودنم از بی روحی

خدایا خسته ام "  خسته از... ناله های پنهانی

خدایا خسته ام "  خسته از... راهی طولانی

خدایا خسته ام "  خسته از... غرور شکنی

خدایا خسته ام "  خسته از... درد بی دوایی که ندارد طبیبی

خدایا خسته ام "  خسته از... عبادتهای تکراری

خدایا خسته ام "  خسته از...حتی تو که خدایی

خدایا خسته ام "  خسته از... اشکها که نیست برایش یک جوابی

خدایا خسته ام "  خسته از... تمام خستگیهای خستگی

خدابا دیگر خسته ترم نکن

پریشان وشرمنده وخارم نکن

خودم را زخود دور نکن

جسمم را بی روح نکن

دردم را بی درمان نکن

این دل را خالی ازعشقت نکن

مرا از دوستان سفر کرده جدا نکن

وای که امروز چه حالی دارم خسته ای که نمی ميرد

ورمقی هم برای ادامه حيات ندارد ، 

يک معلق در نامفهومی . يک تبعيدی از خانه دل ،

کسی  که به جرم موندن ، خودش را از شهر راند و  از ديدار ياران محروم .

در بيابان های سرگردانی هر لحظه از  زندگی فاصله می گيرد 

و به مرگ نزديک تر می شود

                                                     پرنده

 

+ نوشته شده در 88/09/17 21 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


قصه ، قصه سوختن پروانه هاست

پروانه هاي گمنامي كه هيچ كس از عشقشان خبردار نشد

پروانه هايي كه با بالهاي سوخته وظيفه ماندن در قفس دنيا به آنان محول شد

تا راوی زنده پروانگان شیدا بالي باشند كه در گلستان آتش بال گشودند

تا راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بيابند

 چرا كه سوختن بهای قرب است

و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند. 

آنكه آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید؟

 جنگ تمام شد ........

برگشتيم  با همه سوغاتمان : بي دلي مان

برگشتيم و گرفتار شديم

ناگاه ميان زرق و برق هاي اين شهر رنگين با جذبه هاي دروغين محاصره گشتيم ،

 بي د ليمان به دادمان رسيد :

 ماسك هاي پرهيزتان را بزنيد كه هواي زمانه گناه آلوده است

عدّه اي غفلت كرديم و بيمار شديم عدّه اي مانديم و بي تاب شديم

باز صبح كاذب ، چلچراغ هاي وسوسه فرايمان گرفت

 تا غروب دوكوهه را از چشم ها يمان بربايد

دل ندا داد :

ظلمتي بيش نيست به آسمان خيره شويد

افسوس كه عده اي محو نوري كاذب شديم و اندكي محو آسمان!

سرهامان روبه آسمان بود وسوسه هاي غرور و تكبر به ستايش مان نشستند

كه عطر خاك هاي بي آلايش فكه را از ياد ببريم و باز هشدار دل : 

رو به خاك كنيد ...

 در يغا که سنگفرش هاي مرمرين تجمل چشم هاي ظاهر بين مان را خيره كرد

سنگرفرش ها آيينه اي شدند عده اي به خود نگريستيم و اندکي به خاك !

برگشتيم و دريغا ........ !

دريغا كه « اندكي » هوايي مانديم !

و سكوت ، هم صحبت مان شد و خاك همدم نگاه مان

اشك محرم رازمان

 انتظار مرهم زخم هايمان

ديوانگي گناه مان عاشقي جرم مان

و بي دلي شاهد مان و عزلت پناه مان

 و اين شد سر آغاز :

« داستان تنهايي مان »

پرنده 

دوست دارم شمع باشم گوشه اي تنها بسوزم

روشني بخشم به جمعي و خودم تنها بسوزم

 

+ نوشته شده در 88/09/15 4 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


گفتند كلاغ ، با ذوق زياد گفتم پر

گفتند گنجشك ، با اشتياق گفتم پر

گفتند كبوترسبك با ل ، بازگفتم پر

گفتند ياران عاشق، با اشك گفتم پر

گفتند خودت ، به آسمان چشمم افتاد

در حسرت پرندگان آسمان گفتم پر

گفتند مگر پرنده اي؟ به انان خنديدم

گفتند كه تو باختي ،آنگاه من رنجيدم

آنان در بازي مرا فريبم دادند

بالهاي احساس پرواز را چيدند

چرا مرا به خاك دلبسته كردند؟

مرا زپرواز با خود جدايم كردند

ايمان آسمانيم به فراموشي رفت

در زرق وبرق زمين رهايم كردند

اينك ياران همه پر پرواز گشودند

بالهاي زخمي مرا دوباره آزردند

در حسرت نگاه بي يقين من

پر كشيدند و به آسمان پريدند

گفتند ، پرنده ، ناله هايم را شنيدند

مست درزمين بودم ،ياران هم فهميدند

گفتم که بال پريدند نيست مرا

انان به بازي خطاي من خنديدند

پرنده

 

+ نوشته شده در 88/08/16 18 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


اي شهيد نامت زيباترين نام است

ياد تو مرحم زخم كهنه ي دل است

 

آيئه ي وسيع تو از جنس حس بلورين

سربندت مزين به دفتر عشق و دين است

 

با ديده گانت سناره چيده ام از آسمان

خند ه هايت  نگيني از مهرباني است

 

از قله هاي خضوع پركشيدي سوي خدا

 خون سرخ تان راه گشاي راه من است

 

 مانده ام با بالي زخمي در اين دوزخ دنيا

زنده بودن و شنيدن  حرفها سهم من است 

 

 كبوتران عاشق بي پرنده پر كشيده اند 

 كه اينك آرزوي پرند ه پر كشيدن است

پرنده

+ نوشته شده در 88/08/09 20 توسط پرنده ،جامانده ازیاران |


X

پرنده ای هستم که در هنگام پرواز یاران بسوی معشوق هیچگاه پرواز بسوی معشوق را نیاموختم ودر قفس دنبا باقی ماندم ولی پرواز دوستان را دیدم و حسرت گونه نظاره کردم وغبطه خوردم ودر آرزوی رسیدن به آنها روزشماری می کنم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

استخاره با قرآن
فال حافظ
دیوان حضرت امام رضوان الله تعالی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

90/10/01 - 90/10/30

90/04/01 - 90/04/31
90/02/01 - 90/02/31
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/05/01 - 89/05/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
آرشيو


آرشیو موضوعی

گذر عمر....
سلام بر شهر مهران
عروج شهید چمران
خدایـــــــــا
عروج پیر و مراد
فاطمیه
امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم
حکایت بوسه ها
خیل آن شهیدان
قلبی شکسته اما ......
وداع با همه چیز.........!!!
دروغ میگوییم !!!!!!!!
حلول ماه شعبان مبارك
مولای من ، سرورمن ...
خدايـــــــــــــا
تقديم به همه منتظران حجّت ابن الحسن:


پیوندها

نرگسی
پرند
مارتا
خورشید تهان
پرواز
سبا
غریب
مصباح
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


كد تقويم

"