تبليغاتX
عشق وشهادت یاران
شهادت نقطه اوج رسیدن عاشق به معشوق است

گفتند كلاغ ، با ذوق زياد گفتم پر

گفتند گنجشك ، با اشتياق گفتم پر

گفتند كبوترسبك با ل ، بازگفتم پر

گفتند ياران عاشق، با اشك گفتم پر

گفتند خودت ، به آسمان چشمم افتاد

در حسرت پرندگان آسمان گفتم پر

گفتند مگر پرنده اي؟ به انان خنديدم

گفتند كه تو باختي ،آنگاه من رنجيدم

آنان در بازي مرا فريبم دادند

بالهاي احساس پرواز را چيدند

چرا مرا به خاك دلبسته كردند؟

مرا زپرواز با خود جدايم كردند

ايمان آسمانيم به فراموشي رفت

در زرق وبرق زمين رهايم كردند

اينك ياران همه پر پرواز گشودند

بالهاي زخمي مرا دوباره آزردند

در حسرت نگاه بي يقين من

پر كشيدند و به آسمان پريدند

گفتند ، پرنده ، ناله هايم را شنيدند

مست درزمين بودم ،ياران هم فهميدند

گفتم که بال پريدند نيست مرا

انان به بازي خطاي من خنديدند

پرنده

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 18:17  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

اي شهيد نامت زيباترين نام است

ياد تو مرحم زخم كهنه ي دل است

 

آيئه ي وسيع تو از جنس حس بلورين

سربندت مزين به دفتر عشق و دين است

 

با ديده گانت سناره چيده ام از آسمان

خند ه هايت  نگيني از مهرباني است

 

از قله هاي خضوع پركشيدي سوي خدا

 خون سرخ تان راه گشاي راه من است

 

 مانده ام با بالي زخمي در اين دوزخ دنيا

زنده بودن و شنيدن  حرفها سهم من است 

 

 كبوتران عاشق بي پرنده پر كشيده اند 

 كه اينك آرزوي پرند ه پر كشيدن است

پرنده

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 20:55  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

برده ازياد اين دلم عشق پاك و دل يـاران را

ميان زرق وبرق دنيا فراموش كرده ام ياران را؟

 

دگراز نور ديده گان خويش تنفر دارم

چرا كه خامـوش ديدم ديده ي  ياران را

 

لاله اي غيرازشـقايق دردشت بلارشد نكرد

من چگونه سير كنم ، آن دشت ياران را؟

 

دوزخي است لبريززشراره ي سرکش آه دل

زبس فرو برده ام درون دل هجران ياران را

 

پرند ه اي با بال شكسته ، به هربام ميجويم

تا بشنوم ندايي زيار، پرواز بسوي ياران را 

پرنده

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 16:20  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

بسم رب الشهید

این روزها شکستن دل آدم ها افتخار شده است

این روزها اگر بی خیال باشی وسکوت کنی

ودر خفا بر بی خیالی ات بخندی... آرام میشوی!کیف میکنی!

این روزها دیگر از مرگ ارزش ها نمی میری

یادمان رفته است هنوز یک نیم نسل کامل هم از عروج پروانه ها نگذشته است

که ما گستاخانه لرزش شانه های نخلستان های جنوب را از یاد برده ایم

بوی خون را می فهمی؟

هنوز بوی خون از خاک شلمچه ،طلائیه وجزیره مجنون به مشام میرسد

هنوز قلب نخلستان های خوزستان با اضطراب میزند

اما دریغ از دل آدم ها،از نگاه بی تفاوت آدم ها...

از خستگی هایی که دوباره احساس نمی شوند

دوباره گوش کن...میشنوی...؟

سکوت افکار پریشانت را صدایی میشکند:

اگر عقل تو کله شان بود نمی رفتند!

راست میگویی....

اگر عقل زمینی ما در سرشان بود،اگر عقل خاکی ما در سرشان بود...

حتی خیال رفتن هم به سرشان نمیزد

چه بد فهمیدیم...چه بد میزبانی بودیم

چه بد مهمان نوازی کردیم...چه راحت قضاوت میکنیم!

چه راحت از دنیای پوشالی غرور هایمان آنها را راندیم!

امروز چه راحت به اصطلاح منتخب مردم همه ي آن روزها را

آن ايام با امام بودن وشهدا را زير سئوال ميبرد

وراحت تر از آن مريدانش با وقاحت ميگويند

كه چشمتان كور كه رفتيد و رفتند  

ودر عوض آنها چه زیبا لبخندشان را حتی تا آخرین لحظات عروجشان از ما دریغ نکردند

رفتند و ما را گذاشتند وامروز بايد بمانيم وخون دلها بخوريم ، تا روز پروازمان فرا رسد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/04ساعت 16:14  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

الهي اي نياز هر دوعالم

خداي اين جهان و يار آدم

 

تو رحمي كن بر منه وا مانده از راه

قبولم كن خدايا  در هر سحرگاه

 

تو هستي مونس شبهاي تارم

تو يي عشق من و ذكر تو ارام جانم

 

منم آن گم كرده راه و بي نوايم

اسير و پر گناه وپر خطايم

 

منه مسكين دلي از غم خسته دارم

هم گنه هم پر وبالي بشكسته دارم

 

رهايم كن از اين خاك سوي كويت

بده بالي تا كنم پرواز بسويت

 

با مستي امدم سوي تو من عاشقانه

شرابت نوشم و بدر شم من از ميانه

 

پرنده


+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 19:55  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

يارب بنما توبه اين بنده قبول

درشبهايي كه شده آياتت نزول

 

ساقيا نوشان بمن ازآن جام شراب

دانم كه به درگاه تومن هستم خراب

 

خواهم كه مست وهم ديــوانه شوم

تـا درره تــوعــاشق ومستانه شوم

 

اي صاحب ميخانه ي عشق نگاهي بنما

ازجرم وخطاي اين عبد چشم پوشي نما

 

برحرمت پاك ياران سفركرده قسم

برخــون شهيدان بخــون خفته قسم

 

برروح خـدا پيـرومــراد ياران قسم

بريوسف زهرا، سالار شهيدان قسم

 

يارب تو كه داني پرپروازي ندارم

بالي بده كه خود را به ياران رسانم

پرنده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 14:25  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

آسمان بوی ندامت میدهد

شهر ما بوی قیامت میدهد

در دل این مردمان سنگ دل

گوئیا شیطان بشارت میدهد

دین خود را مفت و ارزان یك به یك

از پس تهمت به تهمت میدهند

حافظان حق شدند در محكمه

بر دروغ خود شهادت میدهند

بسته اند سوی خدا شمشیر ها

خود ز بهر جنگ عادت میدهند

این جماعت برده اند از یاد خود

آن خدایی را كه شهرت میدهد

گر كشد آهی ز دل هر بیگناه

یك شبه خروار نعمت میدهد

بی خرد از بهر چه تهمت زنی

تهمتت بوی حسادت میدهد

گر چكد اشكی به روی گونه اش

رب او بر زیر خاكت مینهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 19:13  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

باز نیمه ی خرداد شد ودل آتش گرفت

غم عروج روح خدا تمام وجود راگرفت

 

ای پیرومرشد رفتی وتنها گذاشتی یاران را

همه روز یاران، بی تو رنگ عزا گرفت

 

قرار بود که ما را باعشق خود همراه کنی

چرا معشوق بی عاشق پروبال پروازگرفت؟

 

مگر لایق یاری وعشق اونبودیم ما ؟

پس چرا روزگار،عشق ما را گرفت؟

 

بیا تا بگویم که با رفتنت ای روح خدا

یتیمی وجوده پرنده و یاران را گرفت

پرنده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 19:19  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

بتاریکی شب اخت گشته ام

 

و راهم را از ستارگان پیدا میکنم

 

قطب نمای من دل دوست می باشد

 

و آن دل باصفا قبلگاه من می باشد

 

پس آدمی هیچگاه قبله ی معبود وعشق را گم نمیکند.

 

مرا از شب نترسانید که شب هنگامه راز و نیاز با معشوق است

 

یا رب نظری بر دل رسوا زده ی عاشق بنما

مرحمی  به زخم  بال و آماده ی پروازم نما

 پرنده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 15:27  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  | 

چه روزهایی درآن دوران داشتیم

عجب زیبا یاران وفاداری داشتیم


سلامها گرم وبی ریا همه صادقانه

کلامها وسخن ها چقدر بودمهربانانه


همه بودند برای هم ارامش روح

انگار همه بودند برای هم شاعرانه


به هنگام درد تیرو ترکش لبها خنده بود

عشق ها آسمانی بود وشهادتها عاشقانه


حالا شدیم بی وفا ودشمن و کینه اندوز

دروغ وریا ونیرنگ همه شدیم کاذبانه


بظاهرخنده بر لب و هزارکینه در دل

بروبرو دوستیم و زپشت هم دشمنانه


عاشقیها همه گشته برای جسم وتن هم

خدارافراموش کرده ایم چه بی شرمانه


فراموش مکن خدا را که عاشقی ازاوست

پرنده فکرپروازسوی اوباش آنهم عاشقانه


پرنده



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 11:13  توسط پرنده ای جامانده ازیاران  |